تبليغاتX
ღღغــــــــــــــزل ღღ

ღღغــــــــــــــزل ღღ

غزل نه تنهاست نه عاشق !!

E-MAIL |ARCHIVE |HOME |DESIGNER

یه سلام و خداحافظ ساده  برای همه ی دوست جونام !

دارم میرم برای همیشه !! این وبلاگم یه یادگاری  برای روزای با شما بودن ! حلالم کنین ! شاید رفتن بهتر از ماندن باشه !

یه وداع عاشقونه با یه بغض بی بهونه !

پ.ن : می دونم دلم برای تک تکتون تنگ میشه ! اما مجبورم ....

دلــ نوشت : می خواهم کمی آرام بگیرم ... دلتنگی ها گردن ِ تو .. بگذار  بخوابم آرام در آغوشت

+ تاریخ دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ساعت 15:41نویسنده غزل |

یا

برو

نمان

دل بکن

    امـــا گاهی با مـن بــاش ...

 

+ تاریخ جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ساعت 16:11نویسنده غزل |

گفتی که :

- چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکشم از پنجره سر !

اندوه که خورشید شدی

                       تنگ غروب !

افسوس که مهتاب شدی

                     وقت سحر !

                                                                          :::فریدون مشیری :::

+ تاریخ جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 16:39نویسنده غزل |
"درک احساسات آدمی ‌، مایه ی دلخوشی است "

                                                               رالف والدو امرسون

میبینید؟؟ من برگشتم ! دیگه اون غزل افسرده نیستم ! الان دوست دارم بلند جیغ بزنم و داد بکشم که خدا جون عاشقتم

وای انقذه خوشحالم که یادم رفت سلوم بدم ( جو گیر شدم )

سلوکککککککککککس به دوست جونای توپ خودم که دیوونتونم !

حتما از خودتون میپرسین که غزل چی شده ؟ بمبی ترکیده یا آسمون به زمین اومده ؟ انقذه خوشالی ! نه باوا ! ولی  انقذه خوشالم که میخوام اینجارو بترکونم !

باشه میگم باوا !! دیروز که همیطوری ننشته بودم رو کاناپه و لمیده بودم و فیلم تماشا میکردم  ! یکی در زد  ؟ کی بود ؟ پستچی ! یه نامه دارین خانم بیاین دم در تحویل بگیرین ! ینی کی میتونه نامه داده باشه ! حتما واسه باباس از ادارش اومده !!! نه این خارجکیه !

وای اسم بهروز خان روشه ! وای خدا جونم اینا چقد حلال زاده ان من چند وقته بهشون فکر میکردم !  الهی دورت بگردم عکسای عروسیشونو برام فرستادن !

تو نامه نوشته بود به امیدی فرستادیم که تورو تنها کسی میدونیم که واقعا به فکرمونی ! دارم از خوشحالی میترکم !

انقدر عکسارو بوس کردم و نگاشون کردم که ضعف کردم و احساس گرسنگی بهم دست داد ! عصر همون روز لباسامو پوشیدمو چند تا قاب عکس خوشگل براشون خریدم ! " دوسشون دارم " 

خوشـ ــ ـحال نوشـــــتــ : بهروز خان و سارا جون بی نهایت دوستون دارم ! همین نزدیکیا میام پیشتون !

تـــــ ـه نوشتـ  : همین دیگه !!!

+ تاریخ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ساعت 10:40نویسنده غزل |
دوست جونای غزل سلوکس ! (سلوم)

خوب بودین بهتر شدین ؟  خب خداروشکر ! یه تصمیمی گرفتم ! تصمیم گرفتم  که دیگه نه افسرده باشم  نه خوشحال ! ینی یه جورایی مرده متحرک !  دیروز با بچه ها که تو پاتوق بودیم حرف از دلتنگی افتاد ! دیگه هیچ حسی نداشتم ! فقط خندیدم و مسخرشون کردم ! دوست داشتم تو خیابونا چرخ بزنم و یاد قدیما باشم ! اما حس اونم نداشتم ! ینی انقدر دل امیرو شکستم که دارم تقاص اونارو پس میدم ! ؟

دیگه دوست ندارم در مورد گذشته فکر کنم ! اگه تا چند ماه دیگه بابا بازنشست بشه ! برای همیشه از اینجا میرم و به هیچی کار ندارم ! میرم پیش داییم و همه چیو فراموش میکنم ! میرم پیش بهروز و سارا که همیشه به فکر منن !!

اینجا به امید کی زندگی کنم ؟ به امید کی راه برم ! همه که به فکر خودشون هستن ! چرا من نباشم !؟

حتی وقتی پیش عزیز ترین دوستام هستم حس قبلو ندارم ! نمیدونم شاید به یه شوک نیاز دارم که به حالت قبلی برگردم !  یا شایدم  چیزای دیگه !

 

بعدا ـ . نـــوشتــــ  :پـــــــــ  ــ ــریای من فانوسکم ! ممنونم که به فکرمی ! تنها کاری که از دستم میاد اینه که توی پستام ازت تشکر کنم !

دلـــ نوشتـــ :شـ ــ ـکوفــ ـ ـ  ـه ی بهاریم ! پیشی ناز غزل ! همیشه برام بهترین می مونی و دوست دارم ! چهارمی غزلی !

+ تاریخ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 ساعت 20:2نویسنده غزل |
<a href='http://parniaz.info/upload_image/c3d097941f7c41743f751ad90ac05240.jpg' target=_blank><img src='http://parniaz.info/upload_image/thumb/c3d097941f7c41743f751ad90ac05240.jpg' border=0></a>

هر چه می خواهی دورشو

فقط!

 آنقدر دیر نیا ،

که برای تمام  دیوها دلبری کنم....

پ.ن: از همه معذرت ب خاطر سر نزدن به دوست جونام !

پ.ن : پریای مهربونم منو ببخش !!

 

+ تاریخ جمعه بیست و یکم خرداد 1389 ساعت 18:5نویسنده غزل |
سلام امیر مهربونم ! حالت خوبه ؟ بهت خوش میگذره ؟ دیشب خوابتو دیدم  این روزا بدجوری یاد تو با دلم بازی میکنه ! خیلی دلم برات تنگ شده ! اما روی برگشتن به کنارتو ندارم ! میدونم الان یا زن گرفتی یا با یکی هستی که خیلی دوسش داری ! اما من هرچی میگردم کسی مثل تورو پیدا نمیکنم !

تو از همه نظر خوب بودی یه عالمه دوستم داشتی ! اما الان ازم متنفری ! میدونم که خیلی خوشحالی که من به این روز افتادم ! میدونم که................ خیلی روزگار بدی دارم تنفر از همه چی وجودمو گرفته ! کاش میتونستم....... !!

منو ببخش که تنهات گذاشتم !! فقط ببخش امیر !

دوستت دارم .......

+ تاریخ یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 ساعت 13:32نویسنده غزل |
نگاهت که ببارد بهار میشوم

نگاهت یارنیست

افسانه میشود بهار شدنم !!!

پ.ن : فقط همینو دارم بگم !!

پ.ن : بازم توی دام عشق گیر کردم !! باز خودمو اسیر کردم !!

پ.ن : احساس می کنم  زیر یه کوله باری از مسئولیتم !!! 

+ تاریخ یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389 ساعت 20:55نویسنده غزل |
سلنگ به دوست جونای ناناسی غزل که دلم براشون یه عالمه تگن شده بودش !! خوفین خوشین !! راستی  سال نو مبارک ماچ موچ !! موچ ماچ !!  به سلامتی بهتون خوش گذشت !! خداروشکر !! همه سالمین دیگه ؟ خب خداروشکر !!

اگه مردین خبر کنین بیایم میشکا بخوریما !! آفرین !! خدا رحمتتون کنه !! ( اوا این چه حرفیه دختر زبونتو گاز بگیر  دهههه!!!!!!!!!!!!!!!)

خب بریم سر اصل مطلب !! من نمیدونم شما عیدو چه جور گذروندین ولی به من که خیلی خوش گذشت !! با بروبچ پاتوقمون دسته جمعی رفته بودیم شمال !! با اینکه هوا زیاد خوب نبود ولی حسابی مزه داد !! من عاشق دریای شمالم !! کلا ۱۰نفر میشدیم ! وای انقدر خندیدیمو بازی کردیمو خوش گذشت که نفهمیدیم چه طور این سیزده روز گذشت !! اسمای بچه هارو مینویسم چون قراره از این به بعد به این وب سر بزنن از خصوصیاتشونم  براتون میگم !!

۱-غزل : که خودمم که عاشق بارونم و خیلی هم خوش خنده

۲-آوا : دختری زیبا و ملیح که فوق العاده شیطونه

۳-نسیم : همون که چند وقت پیش تولدش بود.. غرغروترین فرد در پاتقمون

۴- سینا : پسری با موهای بور و چشمانی آبی که خوشتیپ پاتوقمونه !

۵-سودا : خودمونم نفهمیدیم چه جوری اومد توی گروهمون چه شنایی بلده ناکس !!

۶-محمد : لوتی ترین کسی که تا بحال دیدم خیلی هم با معرفت

۷-عسل : که ذکر خیرش همیشه پیشتون هست !! رفیق فابریکم !! محشر !!

۸-شایان : شوهر عسل خانومی که  خیلی بیش فعاله !! ( اوه اوه )

۹-بهزاد : آقا تا شنید ما میریم شمال از ما جلوتر سر قرار بود !! البته خیلی باهال بود توی سفر شناختمش !!

۱۰- و از همه باهال تر سرایدار خونمون که برای مواظبت و عدم شیطونی کردن ما با ما اومده بود !! وای خدا جونم مش تقی بمب خنده بود !! دست پختشم عالی بود !!  حیف بود ازش اینجا نگم !! خدا نگهش داره مرد خوبیه !! ساده و بی آلایش مثل برف !!!

دوست جونای من بدونین دوستتون دارم یه عالمه !! ببخشد که نتونستم بهتون سر بزنم !! ولی همشه به یادتون هستم !!!

قفون همتون !!!!

+ تاریخ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ساعت 14:54نویسنده غزل |
شلام خوشملای عسلم !!

خوفین ؟ منم خوفم !! آخ آخ فقط یه اتفاق خیلی باهالی افتاد واسم که حسابی ضایع شدم رفت ..

چند وقت پیش برای جشن تولد نسیم (یکی از دوستام) خونشون دعوت بودم !! همه دعوت داشتن از بچه های قدیمی تا اونایی که من نمیشناختمشون !! نسیم، بهزادو شایانم دعوت کرده بود همه بودن دیگه !! من یکم به مهمونی دیر رسیدم چون رفته بودم باشگاه !! وقتی وارد شدم اول فکر کردم جمع فقط دخترونه س ولی وقتی اجناس ذکورو دیدم فسَم خوابید

مث بچه های خجالتی فقط نگاه میکردمو و میخندیدم !! ای بابا یعنی چی ! هر جا ما دخملا هستیم ذارت پسملا پیداشون میشه !!

منم که در هیچ مواقع کم نمیارم رفتم به مامان نسیم کمک کردم تا مهمونی بهتر برگزار بشه !!

برای نسیم چند وقت بود یه گردنبند ورساچی دیده بودم که بخرم واسش که امروز هدیه دادم بهش !!

امیدوارم که همیشه دور هم باشیم البته اگه پسرا پررو نباشن !! آخه میدونین چیه !! ما  چند کوچه بالاتر از خونمون با بچه ها یه پاتوق داریم که همه ی بچه ها هر روز وقتی کاری نداشته باشن دور هم جمع میشن و در دل میکن واسه هم !! شایان و عسلم اینجا با هم آشنا شدن !! تازگیا این بهزاد خان هم اینورا پیداش میشه !!  من که یه چند وقتی میشه زیاد نمیرم !! ولی جمع دوستانه ی خوبیه !! من در مورد وبم بهشون گفتم !! به خاطر رو کم کنی بچه ها من با امیر دوست شدم که دیگه نشد دیگه !! حالا هر چی !!

قفون همتون ناناسای خودم !!

 

+ تاریخ چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 ساعت 17:6نویسنده غزل |